| ابجد + name | 345 |
| لایک در اپلیکیشن | 10 |
| تعداد در ایران | 101 |
| وضعیت ثبت احوال | مجاز |
| جنسیت | دختر |
| به انگلیسی | cheshme |
| تلفظ | /če(a)šme/ |
| ریشه | پارسی |
| نوع اسم | طبیعت |
معنای کوتاه
محل خارج شدن طبیعی آب از زمین
معنا در فرهنگ نامها
: محل خارج شدن طبیعی آب از زمین، ( مجاز ) نمونه، سوراخ ریز، منبع، مبدٲ و اصل چیزی، ( در علوم زمین ) محلی که در آن، آب زیرزمینی به طور طبیعی در سطح زمین ظاهر می شود، ( در قدیم ) ( به مجاز ) خورشید، ( در قدیم ) معدن، ( در عرفان ) منبع فیض الهی و عالم عمی، و نیز قلب عارف کامل واصل، مکانی که آب زیرزمینی در آنجا به طور طبیعی در سطح زمین ظاهر می شود
معنا در لغتنامه دهخدا
هر که باشد تشنه و چشمه نیابد هیچ جای
بی گمان راضی بباشد گر بیابد آبکند.
شهید بلخی.
چنانکه چشمه پدید آورد گمانه ز سنگ دل تو از کف تو کان زر پدید آرد.
دقیقی.
یکی کوهش آمد بره پرگیابدو اندرون چشمه و آسیا.
فردوسی.
ز شادی جوان شد دل مرد پیربچشمه درون آبها گشت شیر.
فردوسی.
در خسروی و شاهی مانند او که باشدهر خایه نیست گوهر هر چشمه نیست کوثر.
امیر معزی.
وز خاک سکندر و پی خضرصد چشمه به امتحان گشاید.
خاقانی.
شوره بینند به ره پس به سرچشمه رسندغوره یابند به رز پس می حمرا بینند.
خاقانی.
نه آب از بر ریگ باشد بچشمه نه عنبر بر از آب باشد بدریا.
خاقانی.
بر هیچ چشمه دل ننهد آن کوچون خضر دیده چشمه حیوان را.
خاقانی.
آب شیرین چون نبیند مرغ کورچون نگردد گرد چشمه آب شور.
مولوی.
هر کجا چشمه ای بود شیرین مردم و مرغ و مورگرد آیند.
سعدی.
و رجوع به چشمه آب شود. || سُفت و سوراخ سوزن و جوالدوز را نیز گویند. ( برهان ). چشمه سوزن و جوالدوز؛ یعنی سوراخ اینها. ( از آنندراج ). ُسفت و سوراخ سوزن. و جوالدوز و جز آن. ( ناظم الاطباء ). ته سوزن. کون سوزن.سم الخیاط. رجوع به چشمه سوزن شود. || حلقه دام و زره. ( از آنندراج ). || حلقه کمربند : شه هفت کشور به رسم کیان
یکی هفت چشمه کمر برمیان.
نظامی.
رجوع به هفت چشمه شود. || مطلق سوراخ و روزن. سوراخ خرد چون سوراخ آبکش و سوراخ روبند و غیره. چشمه چشمه.چشمه های روبند. سوراخهای خرد چون خلل و فرج پوست تن و جز آن : از هیبت تو خصم ترا بر سر و برتن
هر چشم یکی چشمه و هر مویی ماریست.
فرخی.
بیشتر بخوانید ...معنا در فرهنگ معین
معنا در فرهنگ عمید
۲. [مجاز] نمونه: یک چشمه از دیوانه بازی های برادرم را دیدی.
۳. سوراخ ریز: چشمهٴ سوزن.
۴. منبع.
۵. مبدٲ و اصل چیزی.
۶. [مجاز] خورشید، آفتاب.
۷. [قدیمی] سوراخ ریز در پارچه یا جامه.
۸. [قدیمی] حلقه های ریز زره و کمربند.
* چشمهٴ آتش فشان: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ آفتاب: [قدیمی، مجاز] خورشید.
* چشمهٴ الیاس: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات
* چشمه چشمه: [قدیمی]
۱. ویژگی که سوراخ های بسیار داشته باشد، مانند لانۀ زنبور، سوراخ سوراخ.
۲. ویژگی پارچه یا جامهای که در آن سوراخ های بسیار پیدا شده باشد.
* چشمهٴ حیات: [قدیمی] = آب۱ * آب حیات: لب های تو خضر اگر بدیدی / گفتی لب چشمۀ حیات است (سعدی۲: ۳۳۴ ).
* چشمهٴ حیوان: [قدیمی] = آب۱ * آب حیات: ز کار بسته میندیش و دل شکسته مدار / که آب چشمهٴ حیوان درون تاریکی ست (سعدی: ۷۱ ).
* چشمهٴ خاوری: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ خضر: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات: زبان در آن دهن پاک گفتیی که مگر / میان چشمهٴ خضر است ماهیی گویا (خاقانی: ۹ ).
* چشمهٴ روز: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ روشن: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ زندگی: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات
* چشمهٴ سیماب: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ سیماب ریز: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ قیر: [قدیمی، مجاز] شب.
* چشمهٴ قیرگون: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ قیر
* چشمهٴ گرم: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ نور: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ نوربخش: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
* چشمهٴ نوش: [قدیمی، مجاز] = آب۱ * آب حیات
* چشمهٴ هور: [قدیمی، مجاز] = * چشمۀ آفتاب
معنا در دانشنامه آزاد فارسی
در زمین شناسی، جریان طبیعی آب از درون زمین، در محل تلاقی سطح زمین و سطح ایستابی. منبع آب آن باران است که از خلال سنگ های لایه های بالایی نفوذ کرده است. با گذر از زیر زمین، آب ممکن است برخی مواد معدنی را در خود حل کند و سپس در چشمه رسوب دهد (چشمۀ معدنی). چشمه ها ممکن است بسته به موقعیت سطح ایستابی و توپوگرافی عوارض سطحی، پیوسته یا منقطع باشند. چشمه ها در جایی تشکیل می شوند که لایه های سنگی انباشته از آب (آبخوان ها) به سطح زمین برسند. آب از چاهی که رأس آن زیر سطح ایستابی است جاری می شود.
wikijoo: چشمه
اپلیکیشن نینینام
برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفهای، اپلیکیشن نینینام رو امتحان کن.