| ابجد + name | 653 |
| لایک در اپلیکیشن | 11 |
| تعداد در ایران | 2415 |
| وضعیت ثبت احوال | مجاز |
| جنسیت | دختر |
| به انگلیسی | toranj |
| تلفظ | /tora(o)nj/ |
| ریشه | پارسی |
| نوع اسم | طبیعت |
معنای کوتاه
نام گیاهی (بالنگ)، مركّب از طرحهای اسليمی و گل و بوتهای در میان قالی و قالیچه
معنا در فرهنگ نامها
: نام گیاهی ( بالنگ )، مرکّب از طرح های اسلیمی و گل و بوته ای در میان قالی و قالیچه، ( در گیاهی ) بالنگ، طرحی ( در قدیم ) مرکّب از طرح های اسلیمی و گل و بوته ای که معمولاً در وسط نقش قالی، تذهیب، و مانند آنها به کار می رود، گویی از مواد معطر، طرحی ( در قدیم ) مرکب از طرح های اسلیمی و گل و بوته ای که معمولاً در وسط نقش قالی، گُویی از مواد معطر، میوه ای از خانواده مرکبات که از مرکبات دیگر درشت تر است
معنا در لغتنامه دهخدا
ترنج. [ ت ُ رُ ] ( اِ ) چین و شکنج باشد... ( فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ). چین و شکنج و امر بدین معنی. ( فرهنگ رشیدی ). || سخت درهم فشرده و درهم کشیده باشد و امر به این معنی هم هست. ( برهان ). محکم بستن میان و تنگ برکشیدن کمربند و امر بدین معنی نیز است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). خشک ودرهم کشیده و درهم فشرده و چین دار. ( ناظم الاطباء ). || سخت و درشت. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ترنجیدن و ترنجیده شود. || بوته کلان که بر هر چهار گوشه چادر و دوشاله و بعضی از جاهای قبا و غیره از گلابتون و ابریشم الوان نقش کنند. ( غیاث اللغات ). || نقش گل بزرگی مدور یا چند گوش که در میان قالی بافند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
ترنج. [ ت ُ رُ / رَ ] ( اِ ) میوه ای است معروف که پوست آنرا مربا سازند و بعربی تفاح مائی خوانند. ( برهان ). میوه ای است معروف و مشهور. همانا که بواسطه کثرت چین و شکنج باشد که در پوست آن است که به این اسم موسوم است. ( فرهنگ جهانگیری ) ( از فرهنگ رشیدی ). میوه ای است معروف و مشهور از نارنج بزرگتر و همانا برای کثرت چین و شکنجی که بر روی آن است بدین اسم موسوم شده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). میوه ای از جنس مرکبات و بسیار معطر که دبال و دباله و متک نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). میوه ای است معروف به تازیش متکاء خوانند. ( شرفنامه منیری ). میوه ای است از جنس لیمو و آنرا اُترج هم نامند و عامه آنرا کباد خوانند. ( از المنجد ). ترش آن مسکن شهوت زنان و جالی لون و دافع کلف و داشتن پوست آن در جامه ها مانع کرم است. ( منتهی الارب ). در لغت فرس اسدی هورن ص 76 بادرنگ را ترنج معنی کرده ولی امروز بادرنگ جز ترنج است. ترنج متک نیست. متک جنس سپرغمهای بریدنی است چون خربزه و امرود و سیب و جز آن و ترنج نوعی از آن است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : و از بلخ ترنج و نارنج و نیشکر و نیلوفر خیزد. ( حدود العالم ).
سکندربیامد ترنجی بدست
ز ایوان سالار چین نیم مست.بیشتر بخوانید ...
معنا در فرهنگ معین
( ~. ) (اِ. ) نقشی است در میانة قالی یا قالیچه که آمیزه ای است از گل و برگ و شاخه های اسلیمی .
(تُ رَ ) (اِ. ) ۱ - بالنگ . ۲ - میوة درخت بالنگ .
معنا در فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) = بالنگ: رسم ترنج است که در روزگار / پیش دهد میوه پس آرد بهار (نظامی۱: ۷ ).
۲. نوعی نقش ونگار که از ترکیب گل، برگ، و طرح های اسلیمی ساخته می شود و بیشتر در نقشۀ قالی، قالیچه، پردۀ قلمکار، کاشی، و تذهیب کاری در وسط نقش های دیگر قرار می گیرد و گاهی در چهارگوشۀ آن طرح های سه گوشه به شکل لچک ساخته می شود.
معنا در دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:بادرنگ
wikijoo: ترنج
اپلیکیشن نینینام
برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفهای، اپلیکیشن نینینام رو امتحان کن.