بینا و آگاه…
بینایی، آگاهی، زیرکی…
برانگيختن و به كاري واداشتن، زنده كردن…
باقي بودن، ماندگار بودن…
آب و هر آن چه که، گلو را تر کند…
شیشه شفاف…
منسوب به بلور…
شفاف و درخشان مانند بلور…
سرانگشت، انگشت…
دختر زنِ نيكو…
دختر هدایت شده، دختری که در راه راست است…
پسر برکت…