| ابجد + name | 124 |
| لایک در اپلیکیشن | 10 |
| تعداد در ایران | 5333 |
| وضعیت ثبت احوال | مجاز |
| جنسیت | دختر |
| به انگلیسی | suzan |
| تلفظ | /suzān/ |
| ریشه | پارسی |
| نوع اسم | شیک |
معنای کوتاه
دارای حرارت و گرمای بسيار زياد
معنا در فرهنگ نامها
: دارای حرارت و گرمای بسیار زیاد، ( در قدیم ) ( به مجاز ) سرشار از اندوه و اشتیاق، سوزاننده
معنا در لغتنامه دهخدا
ز سیمین فغی ، من چو زرین کناغ
ز تابان مهی من چو سوزان چراغ.
منجیک.
کامران باش و می لعل خور و دشمن راگو همی خور شب و روز آتش سوزان چو ظلیم.
فرخی.
هردو گریانیم وهر دو زرد و هر دو در گدازهر دو سوزانیم و هر دو فرد و هر دو ممتحن.
منوچهری.
مر آتش سوزان را مر باد سبک رامر آب روان را و مر این خاک گران را.
ناصرخسرو.
بخارها که از نایافتن آب تولد کند... گرم تر وسوزان تر باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).در میان گریه ناگه آه کردم از جگر
تا همه کویش برآب و آتش سوزان گرفت.
سوزنی.
ایزد نخواست آنچه دلم خواست لاجرم هر لحظه آهی از دل سوزان برآورم.
خاقانی.
دل کنم مجمر سوزان و جگر عود سیاه دم آن مجمر سوزان بخراسان یابم.
خاقانی.
ز دیده آب حسرت برگشاده میان آتش سوزان فتاده.
نظامی.
آتش سوزان نکند با سپندآنچه کند دوددل دردمند.
سعدی.
صبا بگو که چها بر سرم در این غم عشق ز آتش دل سوزان و دود آه رسید.
حافظ.
|| گرم و تابدار. ( ناظم الاطباء ). آتش مشتعل و شعله دار. ( ناظم الاطباء ). آفتاب سوزان.سوزان. ( اِخ ) دهی است از دهستان حشمت آباد بخش دورود شهرستان بروجرد. دارای 155 تن سکنه است. آب آن از رودخانه و چشمه. محصول آنجاغلات و پنبه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
معنا در فرهنگ معین
معنا در فرهنگ عمید
معنا در دانشنامه آزاد فارسی
سوزان (caustic)
در فیزیک، منحنی یا سطح مُماسِ مُتِعامِد بر موج هایی که از سطح بازتابیده یا شکسته می شوند. در اپتیک، سطح ایجادشده با پوشش خارجی و ظاهری پرتوهای نور در نزدیک تصویر.
در فیزیک، منحنی یا سطح مُماسِ مُتِعامِد بر موج هایی که از سطح بازتابیده یا شکسته می شوند. در اپتیک، سطح ایجادشده با پوشش خارجی و ظاهری پرتوهای نور در نزدیک تصویر.
wikijoo: سوزان
اپلیکیشن نینینام
برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفهای، اپلیکیشن نینینام رو امتحان کن.