ابجد + name378
لایک در اپلیکیشن2
تعداد در ایران295
وضعیت ثبت احوالمجاز
جنسیتدختر
به انگلیسیshabahang
تلفظ/šabāhang/
ریشهپارسی
نوع اسم

معنای کوتاه

مرغ سحر، بلبل، ستاره ای که پیش از صبح طلوع می کند

معنا در فرهنگ نام‌ها

: مرغ سحر، بلبل، ستاره ای که پیش از صبح طلوع می کند، ( = شب آهنگ )، ( در قدیم ) ( در نجوم ) شِعرای یمانی، ستاره ی بامدادی، ستاره ی سهیل، نام پرنده ای ( بلبل )، شب آهنگ کننده، مرغ سحرخوان

معنا در لغت‌نامه دهخدا

شباهنگ. [ ش َ هََ ] ( اِ مرکب ) شب آهنگ. قصدکننده به وقت شب. ( غیاث اللغات ). بقصد آمدن در شب. قصد کردن کاری در شب. ( فرهنگ نظام ). || شبانگاه. ( فرهنگ خطی ) ( غیاث اللغات ) ( انجمن آرا ). || خانه ٔدهقانی. ( ناظم الاطباء ). || بلبل ، که مرغ سحرخوان است. چون بلبل در بین الطلوعین که به یک معنی داخل شب است ، شروع به خواندن میکند بدو شباهنگ گفته شده است. ( از فرهنگ نظام ). مرغ سحرخوان. ( فرهنگ رشیدی ). بلبل. ( غیاث اللغات ). عندلیب و بلبل و مرغ سحرخوان. ( ناظم الاطباء ). مرغ سحرخوان یعنی بلبل که شب ، آهنگ خواندن کند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). بلبل. ( فرهنگ جهانگیری ). مرغ سحرخوان. ( فرهنگ خطی ) :
مغنی نوایی بزن چنگ را
به دل آتشی زن شباهنگ را.
فخر گرگانی.
|| دندانهای معشوق. || اسب. ( ناظم الاطباء ). || ( اِخ ) نام اسب بیژن. ( ولف ) :
به پشت شباهنگ بربسته تنگ
چو جنگی پلنگی گرازان به جنگ.
فردوسی.
|| ستاره ای روشن که در بعضی ایام به وقت شام تابان شود و در بعضی ایام از صبح طلوع کند. و بعضی نوشته اند ستاره ای که وقت شام اول از همه ستارگان نمایان شود و آن معین نیست و آن را ستاره ٔشب کش نیز گویند. و بعضی آن را ستاره شعری گفته اند که ستاره ای روشن است که بعد از جوزا برآید. ( از غیاث اللغات ). ستاره صبح و ستاره کاروان کش. یعنی ستاره ای که پیش از صبح طلوع کند. شعری. ( ناظم الاطباء ). ستاره که نزدیک صبح طلوع کند و گاهی بعد از نصف شب. و نام دیگرش ستاره صبح است. ( فرهنگ نظام ). ستاره شعری. ( فرهنگ رشیدی ). ستاره ای است که پیش از سحر طلوع کند و آن را کاروان کش نیز گویند. ( فرهنگ جهانگیری ). ستاره شعری را گویند که مانند مرغ سحرخوان به شب ، آهنگ طلوع نماید. ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). ستاره ٔشعری. ( فرهنگ خطی ) :
چو یک نیمه از تیره شب درگذشت
شباهنگ بر چرخ گردان بگشت.
فردوسی.
بگفت این و بر پشت شبرنگ شد
به چهره بسان شباهنگ شد.
فردوسی.
تو گفتی سیه غژب باشنگ بود
و یا در دل شب شباهنگ بود.
اسدی.
از حجت مستنصر بشنو سخن حق
روشن چو شباهنگ سحرگه متلالی.
ناصرخسرو.
مانند یکی جام یخینست شباهنگ
بزدوده به قطره سحری چرخ کیانیش.
ناصرخسرو.
بیشتر بخوانید ...

معنا در فرهنگ معین

(شَ هَ ) (اِمر. )۱ - مرغ سحر. ۲ - تیشتر، ستارة شعری '، ستارة صبح .

معنا در فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) مرغ سحر، مرغ سحرخوان، بلبل.
۲. (نجوم ) ستارۀ صبح، ستارۀ کاروان کش، شعری: چو یک بهره از تیره شب درگذشت / شباهنگ بر چرخ گردان بگشت (فردوسی: ۲/۱۲۲ ).

اپلیکیشن نی‌نی‌نام

برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفه‌ای، اپلیکیشن نی‌نی‌نام رو امتحان کن.

برای دانلود کلیک کنید