ابجد + name1001
لایک در اپلیکیشن15
تعداد در ایران1089348
وضعیت ثبت احوالمجاز
جنسیتپسر
به انگلیسیreza
تلفظ/rezā/
ریشهعربی
نوع اسممذهبی،پیامبران و امامان

معنای کوتاه

خشنود، خوشدلی، راضی، نام امام هشتم شیعیان

معنا در فرهنگ نام‌ها

: خشنود، خوشدلی، راضی، نام امام هشتم شیعیان، رضا: در لغت به معنای راضی شدن، رضایت و رضوان آمده است همچنین لقب امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا ( ع ) است در اصطلاح عرفا، رضا از مقامات عرفانی است که بعد از مقام توکل قرار دارد و آن مقام کسی است که راضی به خواسته حق تعالی است امام رضا ( ع ) در عصر مأمون عباسی بعنوان انتقال خلافت به او به شهر مرو در ایران دعوت شد که درایت و برخورد حکیمانه او با نقشه های پنهانی مأمون و ملازمانش همه حقایق پشت پرده را بر ملا ساخت و ماهیت منافقانه حکومت مأمون را برای افکار عمومی روشن نمود و سرانجام به زهر نفاق مأمون عباسی شهید و در مشهد خراسان بخاک سپرده شد، از گنبد و بارگاه با عظمت او آفتاب معرفت و هدایت در ملک و ملکوت تجلی کرد و ایران اسلامی به برکت تربت پاک او مقامی عرشی و آسمانی پیدا نمود و به شکرانه این نعمت هر صبح و شام درود و سلام خود را بر آن ضیاء ربانی نثار می کند «السلام علیک یا نورالله فی ارضه»، هر کس نام او «رضا» باشد و در سلوکی باطنی خود را بیاراید و دلش را تسلیم آستان ولایت آن بزرگوار نماید خلعت رضا و خشنودی حق تعالی را بر تن خواهد پوشید و بوی رضوان ولایت و بهشت وصال رضوی را مدام استشمام خواهد کرد و از شفاعت آن بزرگوار در روز قیامت بهره مند خواهد شد و همچنین روح رضایت و قناعت و بی توقع بودن از دیگران در او تقویت خواهد شد تا جائیکه به هر کس خدمتی می کند انتظار قدردانی و یا جبران را ندارد، هر کسی در رهش جدا گردد از غـم این جهان رهـا گردد در پــل صــراط خوف انگیز ضــامن رفتنش رضـا گردد، ( عربی ) رضایت، ( در اعلام ) نام امام هشتمین شیعیان علی بن موسی الرضا ( ع )، ( در تصوف ) رضا این است که بنده از مشیت حق گله نکند و نامرادی را رضای حق بداند و با روی خوش بپذیرد، خشنودی

معنا در لغت‌نامه دهخدا

رضا. [ رِ ] ( ع مص ، اِمص ) رَضا. رِضی ̍ . [ رضا ] خشنود شدن.( از آنندراج ) ( غیاث اللغات ). خشنودی. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). عبامرضاة. ( منتهی الارب ). رضوان. ( دهار ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رِضاً. ( اقرب الموارد ). رِضی ً. رُضوان. رُضی ً. ( منتهی الارب ). و رجوع به مصادر مرادف آن شود. || خشنودی... و با لفظ دادن و آوردن به معنی اجازت دادن و آوردن مستعمل... و در منتخب به همه معنی به فتح نوشته و صاحب کشف و صراح و مزیل الاغلاط و ابن حاج به معنی اول به کسرنوشته اند. ( از آنندراج ) ( از غیاث اللغات ). در عربی رضایت نیامده و از این رو اساتید قدما همه جا بجای رضایت که در تداول نثر امروز شایع است رضا استعمال می کرده اند. نیک خرسندی. ( ناظم الاطباء ). خشنودی. مرضات. رضوان. خرسندی. خشندی. مقابل سخط. مقابل جبر و ستم. مقابل خشم. مقابل غضب. ( یادداشت مؤلف ) :
رضای او کند روشن ثنای او کند نیکو
هوای او کندبینا سخای او کند فربی.
منوچهری.
بارخدایی که او جز به رضای خدا
بر همه روی زمین می ننهد یک قدم.
منوچهری.
ثمره این اعتراف و رضا آن است که احاطه کند زیادتی فضل خدا را. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 309 ). با این همه قسم می خورم در حالت رضا نه در وقت اکراه. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 357 ). هیچ چیز عزیزتر از جان نباشد دررضای خداوند بذل کردم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 357 ). می گزیند رضای او را در همه آنچه می گشاید و می بندد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 312 ). اکنون خوارزمشاه پیر دولت است آنچه رفت در باید گذاشت و به رضای سلطان به آموی رود... ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 355 ).
گر جز رضای تست غرض مر مرا ز عمر
بر چیزها مده به دو عالم ظفر مرا.
ناصرخسرو.
دانستند که خاموشی او رضای آنست. ( فارسنامه ابن بلخی ص 100 ).
ای خسرو زمانه که باشد ز خسروان
کاندر جهان رضای ترا جانسپار نیست.
مسعودسعد.
در رضا و ثواب ایزد کوش
گرچه صعب است درد فرزندان.
مسعودسعد.
لیکن از دین پاک تو نسزد
که بدین مر ترا رضا باشد.
مسعودسعد.
در آنچه جست همه خشندی سلطان جست
هر آنچه کرد زبهر رضای یزدان کرد.
مسعودسعد.
جهان به پیش مراد تو دست کرده به کش
فلک به پیش رضای تو پشت کرده دو تا.بیشتر بخوانید ...

معنا در فرهنگ معین

(رِ ) [ ع . رضاء ] ۱ - (اِمص . ) خشنودی . ۲ - صلاحدید.

معنا در فرهنگ عمید

۱. خشنودی، خوش دلی.
۲. (صفت ) [عامیانه] خشنود.
۳. (تصوف ) یکی از مراحل سلوک که سالک در آن هر حادثه ای را نتیجۀ مشیت الهی می بیند.

اپلیکیشن نی‌نی‌نام

برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفه‌ای، اپلیکیشن نی‌نی‌نام رو امتحان کن.

برای دانلود کلیک کنید