| ابجد + name | 218 |
| لایک در اپلیکیشن | 6 |
| تعداد در ایران | 105 |
| وضعیت ثبت احوال | مجاز |
| جنسیت | پسر |
| به انگلیسی | razi |
| تلفظ | /rāzi/ |
| ریشه | پارسی |
| نوع اسم |
معنای کوتاه
منسوب به ري، اهل ري
معنا در فرهنگ نامها
: منسوب به ری، اهل ری، ( اَعلام ) ) ابوبکر محمّد ابن زکریای رازی: [، قمری] پزشک، فیلسوف، شیمیدان و فیزیکدان ایرانی، از مردم ری، دارای حدود کتاب و رساله در رشته های مختلف به زبان عربی، از جمله اَلحاوی، طبّ الملوکی و طبّ المنصوری، احتمالاً کاشف الکل و اسید سولفوریک، ) احمدابن محمّد رازی: [قرن هجری] مورخ ایرانی تبار اندلسی، معروف به تاریخی، مؤلف تاریخ ملوک اندس، فی صف قرطبه، در توصیف کردوبا و اَلاِستیعاب، درباره ی نسب عربهای اسپانیا، ) محمّد ابن موسی رازی: [قرن هجری] مورخ ایرانی، پدر احمد ابن محمّد رازی که در کردوبای اسپانیا ( قرطبه ) اقامت گزید و نخستین تاریخ فتح اسپانیا به دست مسلمانان را به نام کتاب الرّایات نوشت
معنا در لغتنامه دهخدا
همه رازیان از بنه خود که اند
دو رویند و از مردمی بر چه اند.
فردوسی.
و آن عیب این است که وی سپاهان تنها داشت و مجدالدوله و رازیان دائم از وی برنج و دردسر بودند. ( تاریخ بیهقی ص 264 ).چو سیستان ز خلف ری ز رازیان بستد
وز اوج کیوان سر برفراشت ایوان را.
ناصرخسرو.
بازآمد گفت او هر جنس هست اغلب آن کاسهای رازی است.
( مثنوی ).
- رازی و مروزی ؛ مخالف و عدو اراده شود : به چاره سازی باخصم تو همی سازم
که مروزی را کار اوفتاده با رازی.
سوزنی.
گرچه هر دو بر سر یک بازی اندلیک باهم مروزی و رازی اند.
مولوی.
رازی. [ ] ( ص نسبی ) منسوب به راز بمعنی بنا. بنائی :
ای ز تو بر عمارت عالم
یافته عقل خلعت رازی.
ابوالفرج رونی.
رازی. ( اِخ ) یکی از استادان و علمای شطرنج است که با عدلی مناظره کرده و هر دو با هم در حضور متوکل عباسی شطرنج می باخته اند، رازی کتابی لطیف در شطرنج دارد. ( فهرست ابن الندیم ص 221 ).
رازی. ( اِخ ) آذر بیگدلی آرد: مولانا در اوایل حال بشیراز آمده و در آنجا اعتبار تمام یافته آخر بتقریب اندک اهانتی که از منسوبان معشوق دیده از آنجا دلگیر و روانه آذربایجان و عراق شده و عمری در آن دو بلاد خوش گذرانیده آخرالامر در دارالسلطنه اصفهان وفات یافته. ازوست :
زدی آتشم بجان و ز منت خبر نباشد
خبرت شود زمانی که ز من اثر نباشد.
( آتشکده آذربیگدلی چ شهیدی ص 269 ).
رازی. ( اِخ ) شاعری است که نام او در قطعه ای که در آخر دیباچه دیوان فغانی ضبط شده چنین آمده است :
رسد ای کاش به رازی شرف تربیتت
که بود بندگیت دولت فرخنده مآل.
( فهرست کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار ص 650 ).
رازی. ( اِخ ) نامش امیر و فرزند میرسایلی است. این بیت از اوست :بیشتر بخوانید ...
معنا در فرهنگ معین
معنا در فرهنگ عمید
بنّایی: ای ز تو بر عمارت عالم / یافته عدل خلعت رازی (ابوالفرج رونی: ۱۴۱ ).
اپلیکیشن نینینام
برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفهای، اپلیکیشن نینینام رو امتحان کن.