ابجد + name62
لایک در اپلیکیشن
تعداد در ایران17789
وضعیت ثبت احوالمجاز
جنسیتپسر
به انگلیسیnabi
تلفظ/nabi/
ریشهعربی
نوع اسمقرآنی،مذهبی،پیامبران و امامان

معنای کوتاه

پیغمبر، رسول، (به مجاز) حضرت محمد (ص)

معنا در فرهنگ نام‌ها

: پیغمبر، رسول، ( به مجاز ) حضرت محمد ( ص )، ( به مجاز ) حضرت محمّد ( ص )، ( اَعلام ) نبی تخلص ملا عبدالنبی فخرالزمانی: [قرن هجری] شاعر و نویسنده ی ایرانی متخلص به عزتی و نبی، از نوادگان دختری خواجه عبدالله انصاری مدتی در هند سکونت کرد و در آنجا تذکره ی میخانه و نیز ساقینامه ای نوشت، از دیگر آثار اوست: بحرالنوادر و دستورالفصحا، ( به مجاز ) حضرت محمد ( ص ) [چنانچه این کلمه به صورت نُبی /nobi/ خوانده شود به معنای ' قرآن ' است که اصل آن فارسی است]، پیامبر خداوند، لقب پیامبر ( ص )

معنا در لغت‌نامه دهخدا

نبی. [ ن َ بی ی / ن َ ] ( از ع ، ص ، اِ ) پیغمبر. رسول. ( برهان قاطع ). آگاه کننده از خدا. ( السامی ) ( دهار ).پیغمبر. ( منتهی الارب ) ( دهار ). نذیر. ( منتهی الارب ). آنکه از خدای خبر دهد. ( ترجمان علامه جرجانی ). نبی ، عام است خواه صاحب کتاب باشد یا نباشد، و رسول خاص است ، آنکه صاحب کتاب باشد. ( غیاث اللغات از شرح نصاب ). فعیل است بمعنی فاعل اگر مشتق از «نباء» است که بمعنی خبر دادن باشد پس نبی بمعنی خبردهنده بود، یا مشتق از «نبو» که معنی علو و ارتفاع باشد، چون مرتبه نبی از دیگر مخلوقات ارفع و اعلی است نبی گفتند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). النبی ، من اوحی الیه بملک او الهم فی قلبه او نبه بالرؤیا الصالحة. فالرسول افضل بالوحی الخاص الذی فوق وحی النبوة لأن الرسول هو من اوحی الیه جبرائیل خاصة بتنزیل الکتاب من اﷲ. ( تعریفات ). ج ، انبیاء، نبیون ، انباء، نباء : به حق محمد که نبی برگزیده است. ( تاریخ بیهقی ص 316 ).
شفیع مطاع نبی کریم
نسیم جسیم بسیم وسیم.
سعدی.
|| بلندقدر. ( دهار ). بلندشده. بزرگی داده شده بر جمیع خلق. ( یادداشت مؤلف ). || زمین بلند. ( ناظم الاطباء ). آنچه مرتفع باشد از زمین. زمین مرتفع. ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ). || راه واضح. ( از معجم متن اللغة ). || راه. طریق. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نبی شود.

نبی. [ ن َ بی ی / ن َ ]( اِخ ) پیغمبر اسلام. حضرت محمدبن عبداﷲ :
محمد بدو [ به کشتی ] اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و وصی.
فردوسی.
نبی آفتاب و صحابان چو ماه
به هم نسبتی یکدگر راست راه.
فردوسی.
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و وصی گیر جای.
فردوسی.
سخن نهان ز ستوران به ما رسید چو وحی
نهان رسید ز ما زی نبی به کوه حرا.
ناصرخسرو.
دعوی همی کند که نبی را خلیفتم
در خلق این شگفت حدیثی است بلعجب.
ناصرخسرو.
یاد ازیرا کنم من آل نبی را
تا به قیامت کند خدای مرا یاد.
ناصرخسرو.
فلک شکافد حکمش چنانکه دست نبی
شکاف ماه دوهفت آشکار می سازد.
خاقانی.
هر قلم مهر نبی ورزم و دشمن دارم
تاج وتختی که مسلمان شدنم نگذارند.
خاقانی.
زآن کلیدی که نبی نزد بنی شعبه سپردبیشتر بخوانید ...

معنا در فرهنگ معین

(نَ یّ ) [ ع . ] (ص . ) پیغامبر. ج . انبیاء، نبیون .
(نُ ) (اِ. ) قرآن مجید.

معنا در فرهنگ عمید

۱. پیغمبر.
۲. خبردهنده از غیب به الهام خداوند.
قرآن مصحف: به سوره سورت تورات و سطرسطرِ زبور / به آیت آیت انجیل و حرف حرفِ نبی (ادیب صابر: ۳۰۰ ).

معنا در دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:پیامبر

اپلیکیشن نی‌نی‌نام

برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفه‌ای، اپلیکیشن نی‌نی‌نام رو امتحان کن.

برای دانلود کلیک کنید