| ابجد + name | 400 |
| لایک در اپلیکیشن | |
| تعداد در ایران | 10125 |
| وضعیت ثبت احوال | مجاز |
| جنسیت | دختر |
| به انگلیسی | morassae |
| تلفظ | /morassae/ |
| ریشه | عربی |
| نوع اسم |
معنای کوتاه
آراسته، گوهرنشان، جواهرنشان
معنا در فرهنگ نامها
: آراسته، گوهرنشان، جواهرنشان، آنچه با جواهر تزئین شده باشد، ( در ادبیات ) ویژگی شعری که آرایه ی ترصیع در آن به کار رفته باشد، ( در خوش نویسی ) یکی از انواع خطوط عربی، آنچه با جواهر تزیین شده است
معنا در لغتنامه دهخدا
مرصع. [ م ُ رَص ْ ص ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ترصیع. منظم کننده و ترتیب دهنده. ( ناظم الاطباء ). ترصیعکننده. جواهر درنشاننده. آن که در تاج و جز آن دُرّ و جواهرات و سنگهای قیمتی نصب می کند. گوهرآما. رجوع به ترصیع شود.
مرصع.[ م ُ رَص ْ ص َ ] ( ع ص ، اِ ) نعت مفعولی از ترصیع. درنشانده. دانه نشان. رجوع به ترصیع شود : و منبرهای بدیعالعمل مرصع بالعاج والابنوس. ( ابن بطوطه ). || مرصع به جواهر. آنچه که در آن جواهرات به زر نشانده باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). درنشانده به جواهر. ( ناظم الاطباء ). جواهرنشان. گوهرنشان. گوهرنگار.به گوهر آژده. گوهرها نشانده. دانه نشان. محلی به جواهر. گوهرآمود. گوهر درنشانده : کلاه چهارپرزر بر سرش نهاده مرصع به جواهر. ( تاریخ بیهقی ص 535 ). و خلعت بپوشانید از زر و طوق زرین مرصع به جواهر به گردن وی افکند. ( تاریخ بیهقی ص 414 ). به دشت شابهار آمد [ مسعود ] با تکلفی سخت عظیم... چنانکه سی اسب با ستامهای مرصع به جواهر و پیروزه و یشم. ( تاریخ بیهقی ص 282 ). و چند تن آن بودند که با کمرهایی بودند مرصع. ( تاریخ بیهقی ص 290 ). امیر [ مسعود ] فرمود تا کمر شکاری آوردند مرصع به جواهر. ( تاریخ بیهقی ص 139 ). و آن دو جام زرین مرصع به جواهر بود. ( تاریخ بیهقی ص 217 ). و کرسی زر مرصع به جواهر بنهادند و بهرام بر آن کرسی نشست. ( فارسنامه ابن البلخی ص 76 ).
ستام زر و مرصع به گوهر الوان
که چرخ پیر نداند همیش کردبها.
مسعودسعد.
صحن آن مرصع به زمرد و مینا. ( کلیله و دمنه ).فرعون و عذاب ابد و ریش مرصع
موسی و کلیم اﷲ و چوبی و شبانی .
انوری ( دیوان چ مدرس رضوی ص 751 ).
گلشن ترا نشیمن سلطان نوبهارچون بهر شاه تخت مرصع بنا شود.
خاقانی.
از این زبان در افشان چو دفتر اعشی مرصع است به گوهر هزار طومارم.
خاقانی.
هزار اسب مرصع گوش تا دم همه زرین ستام و آهنین سم.
نظامی.
مرصع پیکری در نیمه دوش کلاه خسروی بر گوشه گوش.
نظامی.
که برقعیست مرصع به لعل و مرواریدبیشتر بخوانید ...معنا در فرهنگ معین
معنا در فرهنگ عمید
۲. (ادبی ) ویژگی شعری که دارای آرایۀ ترصیع باشد.
معنا در دانشنامه آزاد فارسی
مُرَصَّع
(در موسیقی و نیز در لغت به معنای جواهرنشان) در موسیقی به آواز یا آهنگی می گویند که با تحریر و نت زینت آرایش شده باشد. قول مُرَصّع، یکی از هفده لحن موزون، برخلاف قول که براساس شعر عربی است، این لحن بر شعر عربی و پارسی استوار بوده است. مرصع خوانی به شیوه ای از خوانندگی گفته می شود که انتخاب شعر و آهنگ و شرایط مکانی و زمانی اجرا با هم هماهنگی داشته باشند؛ مثلاً در موسم بهار شعری با تناسب موقعیت و فضا و با لحنی نشاط آور اجرا کنند که در ضمن مضمون اشعار بیان کننده آن باشد که البته این امر به حضور ذهن خواننده نیز بستگی بسیار دارد.
(در موسیقی و نیز در لغت به معنای جواهرنشان) در موسیقی به آواز یا آهنگی می گویند که با تحریر و نت زینت آرایش شده باشد. قول مُرَصّع، یکی از هفده لحن موزون، برخلاف قول که براساس شعر عربی است، این لحن بر شعر عربی و پارسی استوار بوده است. مرصع خوانی به شیوه ای از خوانندگی گفته می شود که انتخاب شعر و آهنگ و شرایط مکانی و زمانی اجرا با هم هماهنگی داشته باشند؛ مثلاً در موسم بهار شعری با تناسب موقعیت و فضا و با لحنی نشاط آور اجرا کنند که در ضمن مضمون اشعار بیان کننده آن باشد که البته این امر به حضور ذهن خواننده نیز بستگی بسیار دارد.
wikijoo: مرصع
مرصع (ادبیات). رجوع شود به:ترصیع
wikijoo: مرصع_(ادبیات)
اپلیکیشن نینینام
برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفهای، اپلیکیشن نینینام رو امتحان کن.