| ابجد + name | 180 |
| لایک در اپلیکیشن | 15 |
| تعداد در ایران | 269793 |
| وضعیت ثبت احوال | مجاز |
| جنسیت | پسر |
| به انگلیسی | maseud |
| تلفظ | /maseud/ |
| ریشه | عربی |
| نوع اسم | بین المللی |
معنای کوتاه
نیک بخت، خجسته
معنا در فرهنگ نامها
: نیک بخت، خجسته، مبارک، سعادتمند، ( اَعلام ) ) نام سه تن از شاهان سلسله ی غزنوی، مسعود غزنوی: شاه [، قمری]، که برادرش محمّد ابن محمود را زندانی کرد، در زمان او سلجوقیان به خراسان تاختند و طغرل او را شکست داد، در نتیجه سربازانش بر او شوریدند، او را کشتند و برادرش را به شاهی برداشتند، مسعود دوم: شاه [هجری] طفل شش ماهه ی مودود غزنوی، که درباریان پس از مرگ مودود او را به سلطنت برداشتند ولی چند روز بعد عمویش را با او در سلطنت شریک ساختند، که آن هم دوامی نیافت، مسعود سوم: شاه [، شوهر خواهر سلطان سنجر، ) نام دو تن از شاهان سلجوقی روم، مسعود اول: شاه [، مسعود دوم: شاه [، او در سال از سوی اباقاخان حکومت سیواس، ارزنجان و برخی شهرهای آسیای صغیر را داشت و ظاهراً پس از خلع برادرزاده اش کیقباد سوم [در سال ]، دوباره چهار سال دیگر حکومت کرد، ) مسعود، غیاث الدین: شاه سلجوقی عراق، کردستان و آذربایجان [، نام پسر سلطان محمد غزنوی، نام شاعر معروف قرن پنجم، مسعود سعد سلمان
معنا در لغتنامه دهخدا
جهان روشن از تاج محمود باد
همه روزگارانْش ْمسعود باد.
فردوسی.
طالع مسعود پیش بخت تو طالع شودطایر میمون فراز تخت تو طایر شود.
منوچهری.
رایت منصور او را فتح باشد پیشروطالع مسعود او را بخت باشد پیشکار.
منوچهری.
گفتم زندگانی خداوند دراز باد، روزی مسعود است حاجتی دیگر دارم. ( تاریخ بیهقی ).نه کس را بود بخت مسعود او
نه فرزند چون میر محمود او.
اسدی.
شاه مسعود کاختر مسعوددرمرادش درست پیمان باد.
مسعودسعد.
آنگاه مثال داد تا روزی مسعود و طالعی میمون برای حرکت او تعیین کردند. ( کلیله و دمنه ).زآن نام فر بدین سر مسعود برنهد
زان نام اخ بدان دل دروا برافکند.
خاقانی.
مگر کاین آتشت بی دود گرددوبال اخترت مسعود گردد.
نظامی.
چون فلکت طالع مسعود دادعاقبت کارتو محمود باد.
نظامی.
زگال از دود خصمش عود گرددکه مریخ از ذنب مسعود گردد.
نظامی.
هرکه آخِر بین تر او مسعودترهرکه آخُربین تر او مطرودتر.
مولوی.
هرکه پایان بین تر او مسعودترجدتر آن کارد که افزون برد بر.
مولوی.
بخت در اول فطرت چو نباشد مسعودمقبل آن است که در خاک لحد شد مودود.
سعدی.
- مسعودالجَد ؛ خوشبخت. نیکبخت : با جمالی باهر و عرضی طاهر مسعودالجد و محمودالحظ. ( سندبادنامه ص 250 ). هرکه مرزوق الحظ و مسعودالجد باشدفر یزدانی و سعود آسمانی بدو ناظر و نازل گردد. ( سندبادنامه ص 337 ).مسعود. [ م َ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم غزنوی. رجوع به مسعود غزنوی شود.
مسعود. [ م َ ] ( اِخ ) ابن ابی بکربن حسین بن جعفر الفراهی ، مکنی به ابونصر. از مردم فراه. صاحب نصاب الصبیان و معاصر امام شرف الدین محمدبن محمد الفراهی است. بعضی نام او را محمود گفته اند. به سال 617 هَ.ق. جامع صغیر شیبانی را به نظم کرده است. ( از کشف الظنون چ لایپزیک ج 2 ص 559 و لباب الالباب ج 1 ). مؤلف جهان آرا، مسعود صاحب نصاب را با معاصر او امام شرف الدین محمدبن محمد الفراهی خلط کرده است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).بیشتر بخوانید ...
معنا در فرهنگ معین
معنا در فرهنگ عمید
اپلیکیشن نینینام
برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفهای، اپلیکیشن نینینام رو امتحان کن.