ابجد + name790
لایک در اپلیکیشن6
تعداد در ایران1993
وضعیت ثبت احوالمجاز
جنسیتپسر
به انگلیسیmaerefat
تلفظ/maerefat/
ریشهعربی
نوع اسم

معنای کوتاه

شناخت كسي يا چيزي

معنا در فرهنگ نام‌ها

: شناخت کسی یا چیزی، شناخت کسی یا چیزی در آشنا شدن به ویژگی او یا آن از طریق مطالعه، تحقیق یا تجربه، دانش، علم، شناخت آداب و رسوم رایج در جامعه و رعایت آنها در معاشرت و ارتباط با دیگران به ویژه آداب و رسوم ناظر بر انسانیت و مردم داری، بینش علمی و داشتنِ ملکه ی تحقیق و تفحص، مجموعه ی آگاهی های اخلاقی و نتیجه ی عمل به آنها، ( در تصوف ) مرحله ی سوم سلوک در عرفان در بعضی نحله های تصوف، ( در قدیم ) آشنایی، ( در فلسفه ) ادراک جزئیات مانند ادراک گرمی و سردی در مقابل علم که ادراک کلیات است

معنا در لغت‌نامه دهخدا

معرفت. [ م َ رِ ف َ ] ( ع اِمص ) شناختگی و شناسایی. ( ناظم الاطباء ). شناسایی. شناخت. آشنائی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : و آنکه در سایه رایت علما آرام گیرد تا به آفتاب کشف نزدیک افتد به مجرد معرفت آن چندان شکوه در ضمیر او پیدا آید که اوهام نهایت آن رادرنتواند یافت. ( کلیله و دمنه ). و اختلاف میان ایشان در معرفت خالق... بی نهایت. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 48 ). و در معرفت کارها و شناخت مناظم آن رای ثاقب و فکرت صائب روزی کرد. ( کلیله و دمنه ). زیرا که معرفت قوانین سیادت و سیاست در جهانداری اصلی معتبر است. ( کلیله و دمنه ). در معرفت حق قرابت و اهتمام به مناظم احوال و قیام به مصالح او مبالغت نمود. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 391 ). اندیشه کردم که این پادشاه را هنوز بر احوال من وقوفی نیست و به معرفت امانت و اعتماد من قریب العهد است. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
نزل تحیت به زبانش رسان
معرفت خویش به جانش رسان.
نظامی.
پسر گفت ای پدر فواید سفر بسیار است از نزهت خاطر... و مزید مال و مکتسب و معرفت یاران. ( گلستان ). دیدم که متغیر می شود... به نزدیک صاحبدیوان رفتم به سابقه معرفتی که در میان ما بود و صورت حالش بیان کردم. ( گلستان ، کلیات چ فروغی ص 32 ). یکی از رؤسای حلب که سابقه معرفتی در میان ما بود گذر کرد. ( گلستان چ یوسفی ص 99 ).
معرفت قدیم را بحر حجاب کی شود
گرچه به شخص غایبی در نظری مقابلم.
سعدی.
و رجوع به معرفة شود. || علم و حکمت و دانش و هنر و فضل و ادب. ( ناظم الاطباء ). ادب. فرهنگ. دانش. آگاهی. ج ، معارف. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) :
عارف حق شدی و منکر خویش
به تو از معرفت رسید نسیم.
ناصرخسرو.
ذکر او اززبان بسته طلب
معرفت در دل شکسته طلب.
سنائی.
ائمه معرفت و هدایت در انجمن وی ناظر و واقف. ( ترجمه ٔتاریخ یمینی چ 1 تهران ص 448 ). ظاهر او را به جمال صورت و کمال هیئت بیاراست و باطن او به نور معرفت مزین و منور کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 6 ).
ایا غیاث ضعیفان و غیث درویشان
به باغ مدح تو بر شاخ معرفت بارم.
خاقانی.
ای گشته به نور معرفت ناظر خویش
آشفته مکن به معصیت خاطر خویش.
خاقانی.
کلید رحمتم آخر عطا فرست چنان بیشتر بخوانید ...

معنا در فرهنگ معین

(مَ رِ فَ ) [ ع . معرفة ] (مص م . ) ۱ - شناسایی . ۲ - علم ، دانش .

معنا در فرهنگ عمید

۱. شناختن چیزی.
۲. شناسایی.
۳. علم و دانش.

معنا در دانشنامه آزاد فارسی

مَعرفت
(در لغت به معنی شناختن) اصطلاحی مشترک بین عرفان عملی و عرفان نظری. در عرفان نظری، معرفت را ادراک و احاطۀ علمی بر حقیقت اشیا، به نحوی که هستند، دانسته اند. واضح است که، بالاترین هدف عارف معرفت خداوند و شناخت اسما و صفات علیای اوست و او می کوشد، تا با انجام ریاضت و تهذیب نفس و هم نشینی با انسان های کامل، این شناخت را به دست آورد؛ امّا چون معرفت و احاطۀ کامل بر ذات الهی در توان هیچ موجودی نیست، و انسان نیز تنها در حدّ سعۀ وجودی خود و مرتبه ای از کمال که حائز است می تواند به این معرفت دست یابد، لذا معرفت کامل خداوند را به یأس از شناخت ذات و پذیرش صفات بدون پرداختن به تأویل آن ها تفسیر کرده اند. گذشته از این معرفت، عارفان با اشاره به قولِ مأثورِ «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» از معرفت حقیقی یاد کرده اند. منظور از این معرفت، شناخت نفسْ، به عنوان عالی ترین تجلیگاه حضرت حق و معرّف او در سراسر عوالم امکانی است و کلیه مکاتب عرفانی از طریق معرفت نفس به دنبال معرفت حق اند.

اپلیکیشن نی‌نی‌نام

برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفه‌ای، اپلیکیشن نی‌نی‌نام رو امتحان کن.

برای دانلود کلیک کنید