| ابجد + name | 81 |
| لایک در اپلیکیشن | 15 |
| تعداد در ایران | 69913 |
| وضعیت ثبت احوال | مجاز |
| جنسیت | دختر |
| به انگلیسی | kimya |
| تلفظ | /kim(i)yā/ |
| ریشه | پارسی |
| نوع اسم | شیک |
معنای کوتاه
علمی که توسط آن مواد کم بها مانند مس را به طلا تبدیل کنند، نادر و کمیاب
معنا در فرهنگ نامها
: علمی که توسط آن مواد کم بها مانند مس را به طلا تبدیل کنند، نادر و کمیاب، ماده ای فرضی که به گمان قدما فلزاتی مانند مس و قلع را به طلا و نقره تبدیل می کند، اکسیر، ( به مجاز ) هر چیز نایاب و دست نیافتنی، ( در قدیم ) ( به مجاز ) افسون، مکر و حیله، ( در تصوف ) ( به مجاز ) انسان کامل مکمل که می تواند سالکان را تربیت کند و به مقامات عرفانی برساند
معنا در لغتنامه دهخدا
گاهی ز درد عشق پس خوبچهرگان
گاهی ز حرص مال پس کیمیا شدم.
ناصرخسرو.
نزدیک خردگوهر بقا رااز دانش به هیچ کیمیا نیست.
ناصرخسرو.
علم است کیمیای بزرگیهاشکّر کندْت اگر همه هپیونی.
ناصرخسرو.
جز از این هرچه کیمیا گویندآن تو خود مشنو و مکن تصویر.
خاقانی.
دیده که نقدهای اولوالعزم ده یکی است آموخته ز مکتب حق علم کیمیا.
خاقانی.
سیم دغل خجالت و بدنامی آوردخیز ای حکیم تا طلب کیمیا کنیم.
سعدی.
- اهل کیمیا ؛ کیمیاگران. ( فرهنگ فارسی معین ).- علم کیمیا ؛ علمی است که از طرق سلب خواص از جواهر معدنیه و جلب خاصیت جدید بدانها بحث می کند. ( از کشف الظنون ). نزد قدما عبارت از علمی است که در آن بحث می شود از تحویل بعضی معادن به بعضی دیگر و مخصوصاً تحویل آن به زر به واسطه اکسیر یعنی حجرالفلاسفه یا پیدا کردن دارو برای همه بیماریها. اما نزد متأخران ، علم یا صناعتی است که در آن ، طبیعت و خواص همه اجسام از طریق حل و ترکیب ، مورد بحث قرار می گیرد. ( از اقرب الموارد ). علم کیمیا یا صناعت کیمیا، یکی از اقسام علوم طبیعیه قدماست ، و آن علم معدنیات است نزد آنان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).رجوع به کشف الظنون و ترکیب های علم ( علم کیمیا ) شود.بیشتر بخوانید ...
معنا در فرهنگ معین
معنا در فرهنگ عمید
۲. [مجاز] هرچیز نادر و کمیاب.
۳. [قدیمی] شیمی .
۴. (تصوف ) [مجاز] مرشد کامل.
۵. [قدیمی، مجاز] مکر، حیله، تدبیر، افسون، فریب: نکشتم نرفتم به راه نیا / کنون ساخت بر من چنین کیمیا (فردوسی: ۱/۲۱۷ ).
* کیمیای سعادت: [قدیمی، مجاز] مایۀ خوشبختی: دریغ و درد که تا این زمان ندانستم / که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق (حافظ: ۶۰۰ ).
معنا در دانشنامه آزاد فارسی
اصطلاحی عرفانی با چند کاربرد. گاه از این اصطلاح، معنیِ قناعت اراده می شود. گاه آن را به معنیِ محبّت و یا نظر شیخ به کار می برند. چه همان گونه که اگر کیمیا با مسی بی ارزش برخورد کند، آن را به طلای ارزشمند تبدیل می کند، نظر شیخ نیز، مسِ وجود مرید را به طلای انسانیت تبدیل می کند. اصطلاح کیمیای سعادت نیز، به معنیِ تهذیب نفس به کار رفته است. پایین ترین معنیِ این کلمه که گاه باری منفی نیز دارد، معنایی است که با به کاربردنِ اصطلاحِ کیمیای عوام، اراده می شود. منظور از این اصطلاح، نوعی ایمانِ تاجر مآبانه است؛ چه شماری از عوام، تنها به قصدِ منفعتِ اخروی، نعیمِ فانیِ دنیا را به نعیمِ باقیِ عقبی تبدیل می کنند، بدون آن که در این میان، درپی خشنودی معبود باشند. نیز ← کیمیاگری.
wikijoo: کیمیا
اپلیکیشن نینینام
برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفهای، اپلیکیشن نینینام رو امتحان کن.