ابجد + name96
لایک در اپلیکیشن16
تعداد در ایران2913
وضعیت ثبت احوالمجاز
جنسیتدختر
به انگلیسیgisu
تلفظ/gisu/
ریشهپارسی
نوع اسمشیک،طبیعت،کهکشانی

معنای کوتاه

گیس، موی بلند سر، نام صورت فلکی در آسمان نیم‌کره‌ی شمالی

معنا در فرهنگ نام‌ها

: گیس، موی بلند سر، نام صورت فلکی در آسمان نیم کره ی شمالی، ( در نجوم ) ( = شَِعر بِرنیکه ) صورت فلکی در آسمان نیمکره ی شمالی میان صورتهای عوّا، جاثی و حیّه، ( در عرفان ) طریق طلب را به عالم هویت گویند و حبل المتین [ریسمان محکم یا شریعت اسلام] عبارت از آن است، ( در نجوم ) سه ستاره در خارج صورت فلکی اسد و همینطور ستاره ی دنباله دار

معنا در لغت‌نامه دهخدا

گیسو. ( اِ )گیس. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ شعوری ). صاحب آنندراج گوید: گیسو موی درازی که از دو جانب سر کشیده باشد و این غیر از زلف است. و همین معنی را غیاث اللغات از همین مؤلف نقل کرده است. ولی ظاهراً گیس و گیسو بر موی بلند سر اطلاق شود. و اختصاص به موی جانبی از سر ندارد. اما بیشتر اطلاق آن بر موی سر زنان باشد و گاه در مردان و آنگاه اختصاصاً موی پیش سر را کاکل و دو جانب سر را زلف گویند هرچند که زلف نیز در تداول شعرا گاه بر تمامی موی سر اطلاق شده است از جمله صاحب دهار گیسو را مرادف زلف دانسته است و شعر فردوسی :
فرنگیس بگرفت گیسو به دست
به فندق گل ارغوان را بخست.
مؤید آن است که گیسو گرفتن اعم باشد از گرفتن زلف و غیر زلف بنابراین دعوی اختصاص گیسو به زلف یعنی موی دو سوی سر مردود می نماید :
از گیسوی او نسیم مشک آید
وز زلفک اونسیم نسترون.
رودکی.
به رخساره چون روز و گیسو چو شب
همی در ببارید گفتی ز لب.
فردوسی.
ز پرده به گیسوش بیرون کشید
ز تخت بزرگیش در خون کشید.
فردوسی.
روز چوگان زدن از خوبی چوگان زدنش
زهره خواهد که ز گیسو کند او را چوگان.
فرخی.
تیره بر چرخ راه کاهکشان
همچو گیسوی زنگیان به نشان.
عنصری.
کابروی و مژه عزیزتر باشند
هر چند بلندتربود گیسو.
ناصرخسرو.
گیسوی من به سوی من ند و ریحانست
گر به چشم تو همی تافته مار آید.
ناصرخسرو.
گیسوی تو شهپر همای نبوی دان
بوینده چو مشک تبت و تنگت و طفقاج.
سوزنی.
گر مدعیان گیسوی مشکین تو بینند
دانند که نز جنس همایست غلیواج.
سوزنی.
گیسو چو خوشه تافته وز بهر عید وصل
من همچو خوشه سجده کنان پیش عرعرش.
خاقانی.
تاج زرین به سر دختر شاهنشه زنگ
باز پوشیده به گیسوش سراپا بینند.
خاقانی.
حصار قلعه یاغی به منجنیق مده
به بام قصر برافکن کمند گیسو را.
سعدی.
شیادی گیسوان بافت که من علویم. سعدی ( گلستان ).
ج ، گیسوان و گیسوها. ذُوأبَة، غُسنَة، غُسناة؛ گیسو. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ): جَیسُوان. معرب گیسوان است که به معنی زلف باشد. ( منتهی الارب ).
بیشتر بخوانید ...

معنا در فرهنگ معین

(اِ. ) زلف ، موی بلند سر زنان که از پشت گردن بلندتر باشد. ج . گیسوان .

معنا در فرهنگ عمید

= گیس

معنا در دانشنامه آزاد فارسی

گیسو (اخترشناسی)(Coma Berenices)
در اخترشناسی به دو معنا به کار می رود: ۱. ابرِ کدری از گاز و غبار که هستۀ دنباله دار را احاطه می کند. ۲. صورتی فلکی در نیمکرۀ شمالی آسمان، و نشان دهندۀ موهای برنیس، ملکۀ سلوکی. این صورت فلکی در قرن ۳پ م برای تسکین اندوه ملکه برنیس به این نام خوانده شد. برنیس موهایش را قبلاً نذر آفرودیت، ایزدبانوی یونانی عشق و زیبایی کرده بود، اما بعداً این موها از معبد ربوده شدند. بسیاری از ستاره های درخشان این صورت فلکی به خوشۀ باز گسترده ای تعلق دارند، اما اصطلاح «خوشۀ گیسو» معمولاً به تجمع کهکشانهایی اطلاق می شود که در این بخش از آسمان فراوان اند.

اپلیکیشن نی‌نی‌نام

برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفه‌ای، اپلیکیشن نی‌نی‌نام رو امتحان کن.

برای دانلود کلیک کنید