ابجد + name230
لایک در اپلیکیشن2
تعداد در ایران678
وضعیت ثبت احوالمجاز
جنسیتپسر
به انگلیسیgardoo
تلفظ/gerdu/
ریشهپارسی
نوع اسم

معنای کوتاه

برای مشاهده توضیحات کلیک کنید

معنا در فرهنگ نام‌ها

: از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر بهرام چوبین سردار ساسانی

معنا در لغت‌نامه دهخدا

گردو. [ گ ِ ]( اِ ) ( از: گرد + و، پسوند تصغیر، سازنده اسم از صفت ). ( از حاشیه برهان چ معین ). گردکان. ( برهان ) ( آنندراج ). درختی است از تیره ژوگلانداسی و از جنس ژوگلان بوته ای که بومی ایران است ژ - رژیا میباشد. این درخت در جنگلهای کرانه دریای مازندران بویژه در ناحیه پونل و جنگلهای آستاراو گلیداغی بطور وحشی موجود است. در پیرامون دهات و همچنین در نقاط کوهستانی ایران نیز به فراوانی کاشته شده است. آن را در رودسر و طوالش گردکان ، در رامیان قز، در آمل آقوز، در رامسر، طوالش و لاهیجان آقوزدارو در شفارود ووز میخوانند. این درخت را در همه جا به نام گردو میشناسند و در خراسان و بعضی نقاط دیگر به نام جوز نیز خوانده میشود. ( از جنگل شناسی کریم ساعی ج 1 ص 217 ). جوز. گوز. چهارمغز. چارمغز :
گفتم از گردو درون میخواهم از خرما برون
گفت کم کن قصه کاینجا گردران با گردن است.
بسحاق اطعمه.
چو در پناه پنیریم و سایه گردو
بغیر نان جو و رشته نیست درخور ما.
بسحاق اطعمه ( دیوان چ شیراز ص 34 ).
و رجوع به گردکان شود.
- امثال :
با دُم ِ خود گردو می شکند ؛ سخت شاد است.
خانه قاضی گردو بسیار است ، لیکن شماره دارد ؛هر کاری حسابی دارد.
دست و پایش را در پوست گردو گذاشته اند ؛ او را محدود و محصور کرده اند.
هر گردویی گرد است ، اما هر گردی گردو نیست .

گردو. [ گ ِ دِ وَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بویراحمد سرحدی بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان ، واقع در 14هزارگزی شمال ناصری سی سخت و 13هزارگزی باختری راه اتومبیل رو سی سخت به شیراز. منطقه ای کوهستانی و دارای 250 تن جمعیت است. آب آن از رود کیک کیان تأمین میشود. محصول آن غلات ، پشم و لبنیات. شغل اهالی زراعت و حشم داری و صنایع دستی آنان قالی ، جوال و جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. ساکنین از طایفه بویراحمد پایین هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

گردو. [ ] ( اِخ ) دیهی است که از یزدخواست تا این دیه هشت فرسنگ و از او تا کوشک زرد هفت فرسنگ فاصله است. رجوع به نزهة القلوب مقاله سوم ص 185 شود.

گردو. [ گ ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان دشت خاک بخش زرند شهرستان کرمان ، واقع در 25000گزی شمال باختری زرند و 15000گزی خاور فرعی راور به زرند. سکنه آن یک خانوار است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).بیشتر بخوانید ...

معنا در فرهنگ معین

(گِ ) (اِ. ) تیره ای از گیاهان دولپه ای بی گلبرگ با میوة کوچک و کروی دارای پوسته ای سخت و ضخیم که مغز آن خوراکی و پُر روغن است .

معنا در فرهنگ عمید

۱. میوه ای گِرد با یک پوستۀ سبز، یک پوستۀ سختِ چوبی، و مغز پرروغن و متقارن، جوز، گوز، گردکان.
۲. درخت بزرگ و تناور این میوه با چوب بسیارمحکم که برای ساختن اشیای چوبی گران بها به کار می رود.

معنا در دانشنامه آزاد فارسی

گِردو
گِردو
درختی خزان کننده، با نام علمی Juglans regia، از خانوادۀ گردو. نام جنس این گیاه از نام لاتین Jovis glans (فندق ژوپیتر/مشتری) گرفته شده است. منشأ درخت گردو را آسیای غربی و نواحی هیمالیا دانسته اند و در ایران نیز در جنگل های شمال و غرب یافت می شود. وحشی بودن گردو در ایران مشکوک است، زیرا گردو از درختانی است که به سبب چوب، دانه و پوست میوه اش، به منظور رنگ کردن، مورد توجه بشر بوده است و پرندگان نیز به انتشار آن کمک کرده اند. وجود درختان کهنسال گردو در اطراف قراء و قصباتی که ویران شده اند نیز به حدس دربارۀ بومی بودن این درخت در ایران کمک می کند. جوز، گردکان، و اقوزه از اسامی رایج گردو در ایران است. چوب گردو در صنایع چوب کاربرد فراوان دارد. از دانۀ آن نیز در تغذیه و از روغن حاصل از آن در آشپزی استفاده می کنند. پوست میوه و نیز برگ درخت را برای رنگ کردن مو و الیاف به کار می برند. برای دانه و برگ این درخت از قدیم الایام خواص دارویی قائل بوده اند. برگ گردو با داشتن تانن فراوان بر ماهیچه ها و دستگاه گوارش اثر مفید و تقویت کننده دارد.

اپلیکیشن نی‌نی‌نام

برای انتخاب اسم کودک با کمک هوش مصنوعی و مشاوره حرفه‌ای، اپلیکیشن نی‌نی‌نام رو امتحان کن.

برای دانلود کلیک کنید