دختر زیبا، دختری نرم و لطیف همچون دیبا…
دیباروی، که چهره ای دارد چون دیبا از لطافت و زیبائی، دیباچهر…
چهرهی چون ديبا، (مجاز) زيبارو…
ملاقات، ديدن يكديگر، ديدن، مشاهده، (به مجاز) چهره…
آنچه ديده شده است، (مجاز) چشم، نگاه، نظر، ديد…
زیبارو…
زیبارو، مثل ماه…
دین بهتر، کیش و آیین برتر…
دارای مویی به رنگ طلا…
آفریدگار نازنین، خالق زیبایی…
دخترِ متدین، دخترِ دیندار، مؤمن…
دیندار، متدین، مومن…