دیدن، بینایی، بصیرت…
نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه…
نام سپهسالاری در زمان اشکانیان…
شجاع، جنگجو، پسر گیو…
ویژه، خالص…
تابنده، درخشان، طاقت، پیچ و تاب زلف، فروغ و روشنایی…
نام فرمانداری ایرانی در زمان کوروش پادشاه هخامنشی…
روشن، درخشان، ریشه تاباندن…
(به مجاز) دختری که زیباروی است و چهرهی او روشن و تابناک است…
ترکیب دو اسم تابان و مهر (روشن و خورشید)…
آن که چهره ای روشن و درخشان دارد…
گل درخشان و زیبا…