پادشاه جوانمرد، پادشاه بخشنده…
مطیع شاه، موجب آرامش شاه…
فرمانروای شهر یا کشور، پادشاه، حاکم…
شکفته شده، غنچه ای که باز شده است، رشد یافته…
صبور، باحوصله، بردبار…
آشفته، شیفته، دیوانه، عاشق…
شنا و آب ورزی، شناوری، سعی و كوشش، جِد و جَهد…
ترکیب دو اسم صدف و ناز (نام سه ستاره به شکل مثلث و کرشمه)…
صفا (عربی) + ناز (فارسی) آن که دارای یکرنگی و زیبایی است.…
خالص، محض، میان…
(به مجاز) بت، الهه، معشوق زیبارو، دلبر…
پيرو يكی از فرقههای تصوف، درويش…