نازی، منسوب به ناز…
نرم و لطيف…
عبادتی که واجب نباشد، [قدیمی] بخشش، [قدیمی] غنیمت…
ماده ای با عطر نافذ و پایدار که زیر پوست شکم نوعی آهو به دست می آید…
پدر و مادر، نعناع…
نام شهری در فرانسه…
نفس نیاکان…
نام روستایی در نزدیکی مراغه…
پاک، بیگناه، سیاره زهره که مظهر زیبایی و عشق است…
پاک، بی گناه، سیاره زهره که مظهر زیبایی و عشق است، اناهیتا…
روشنایی و نور…
نوعی تیر کوچک و نوک تیز که به وسیله کمان پرتاب میشده است، (در ادبیات) استعاره از غمزهی چشم و ناز کرشمه است…