چهرهی چون ديبا، (مجاز) زيبارو…
ملاقات، ديدن يكديگر، ديدن، مشاهده، (به مجاز) چهره…
آنچه ديده شده است، (مجاز) چشم، نگاه، نظر، ديد…
حیات، زندگی…
شاعر، سراینده…
متناسب و هم وزن بااسم «ائل چین» ساخته شده است، ازبرای دل، به خاطردل…
گندم زیبا و طلایی…
رقص گروهی، نوعی آهنگ، نام منطقهای در کردستان…
آنکه مسلط به زبانهای زیادی باشد…