کسی که پیشاپیش دستهای حرکت میکند و اشعار مذهبی میخواند، مامور تشریفات دربار…
ناظر، نگهبان…
قاصد، پیک، هم چنین به معنی خالدار، لکه دار، دارای پوست و مویی سفید، زالی.…
آنکه دائم در حال حرکت باشدو یک جا نایستد، مهاجم…
پرنيان، حرير چيني منقش…
صورت فارسی اسم ابراهیم، فرشته خوبی…
لقب حضرت ابراهیم و نامی در پارسی باستان…
هرچیز دایره مانند، هاله، خرمن ماه، طوق، گردن بند، کمربند، دایره ای که با پرگار کشیده شود…
هراس، بیم، فرصت و زمان پرداختن به كاری، فراغت و آسایش، توجه و التفات…